چه شد که شهرمان به 58 شهیدش قناعت کرد؟
شاید کسایی توی زندگی ما بودن که باعث تغییر مسیر زندگی ما از بد به خوب شدن . و اون حرفشون باعث ارادت خاصی از طرف ما به اونا بشه .

بعد از چند وقت که بیخبر باشیم از اونا مثلا چند سال وقتی باهاشون بر خرود میکنیم میبنیم که چقدر شبیه چیزی شدن که ما رو از اون دور میکردن و این خیلی سخته هضمش برای آدم . میبنی که هیچ کس در امان نیست از آزمایش و اینکه خدایا پس اون حرفایی که به ما میگفت سر انجامش چیه ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/04/26ساعت 17:34  توسط حم زه  | 

برای خیلی ها شاید اثبات شده باشد که اگر با یک نفر در فضای واقعی دوست باشی و کار کنی بسیار اثر بخش تر است از فضای مجازی.

و انواع فضای مجازی داریم ولی چیزهایی که تجربه اش را داشته ام .به ترتیب اثر بخشی مینویسم :

اول : سایت

دوم : وبلاگ

سوم : فروم

چهارم : فیس بوک و همقطارانش

پنجم : وایبر ، واتس اپ و ...

ششم : اینستا گرام

و قاعده کلی اش این است که هر کدام تورا بیشتر در گیر کرد تاثیر گذاری مثبتش اش کمتر است .و منفی اش رو به فلک . مگر اینکه دنبال یادگیری باشیم آنهم با تعادل .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/04/11ساعت 8:54  توسط حم زه  | 

از فلسفه شهادت پرسیدند و دیدیم کسی را که عشق خدا بیدار کرده جز به خون خویش خفتن  و آرام  نمیگیرد قراری ندارد. منطق انسان غرق در خدا را چگونه میشود برای خاکیان نا مفهوم کرد؟! تا نفهمند شهید چه میگوید ؟ مگر جز با شهادت است که میتوان منطق او را برای انسان غرق در خاک نا آشنا و بیگانه کرد والا که شهید زنده است و نزد خدا روزی میخورد پس او هست این ماییم که توفیق حضور نداریم  . او هست لیکن ما مستان نشئه خاک نسبت به عالم شهید هم کریم و هم کور  . وای که اگر خدا حجاب برگیرد زنده ای در عالم جز شهید نیست و ما نیز حیات نباتیمان را مستقرض آنهاییم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/03/22ساعت 16:13  توسط حم زه  | 

امسال در نمایشگاه کتاب در غرفه مربوط به حضرت امیر (ع) و حضرت الصدیقه کبری سلام الله علیها مشغول بودیم . و بخاطر پنجاه درصد تخفیفی که به هر کتاب میداد باعث شده بود وقت سر خاروندن هم نداشته باشیم . دو تا قضیه برام دغدغه شده بود و منو به خودش مشغول میکرد . اول اینکه چون پلاستیک دست خلق الله میدادم به خاطر حفظ محیط زیست باید براشون کلی صغری کبری میکردم ، تا بدونند اگر نایلون دارند از ما نگیرند و یا اگر ندارند که ما بهشون بدیم از اون نایلون بارها و به دفعات استفاده کنند تا کمتر به محیط زیست صدمه بزنند .

دوم هم که اصل قضیه بود این بود که بعضی از کتاب ها بخاطر بسته بندی بصورت خیلی نا چیز و سطحی ظاهرشون آسیب دیده بود . البته برای دیدن این آسیب باید خیلی دقیق میشدی . ولی بعضی ها به همان ایراد میگرفتند و میگفتند کتاب باید سالم باشه چون دوست ندارند به شمایل کتابهای کتاب خانه شان خللی وارد کنه !!!

و از آنجایی که که قبلا بارها این مسئله برای خود من به انواع صور اتفاق افتاده بود و میدانستم داستان چیه براشون اینجور توضیح میدادم . که برادر و خواهر مذهبی من ، تو با انتخاب و خرید این کتاب مثلا معیوب میتونی بیشتر استفاده ببری تا اون کتاب سالم . مگه هدف تو فهمیدن و یاد گرفتن مطالب این کتاب نیست ؟! خب مگر تو از ماده ادراک میکنی یا از اون خدای بالا سر ؟!، خب اگر تو با خودت اینجور حساب کنی که اینو نخری،  بخاطر کمبود کتاب بالاخره یه بنده خدایی دیگه میاد و اونو میخره و کتابی که تو ازش بدت میومده و فرار میکردی میافته دست دیگری ، پس بخاطر جلوگیری از این اتفاق تو بیا و اینو بخر به قصد اینکه کتاب معیوب دست برادر دینی ات نیافته . خدا مسلما از این کار کوچیک تو راضی تر خواهد بود تا خواندن این کتابی که معلوم نیست بتونی بخونیش یا بفهمیش یا بهش عمل کنی که هزار تا اما و اگر توش هست ولی وقتی قبل از خرید کتاب میتونی بارتو به این راحتی ببندی چرا اینکارو نمیکنی ؟ هنر ما به زیبا دیدنه هنر ما به تقرب جستن از کوچیک ترین چیزهاست .

مثلا نمیدونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه که وقتی میخواهیم در مسجد بشینیم یه جاهایی هست که فرش روی هم اومده و پارو برای نشستن اذیت میکنه معمولا همه ازون فضا در میرن ولی بخاطر نظم بعضی ها هستن که لاجرم اونجا نصیبشون میشه ولی چه خوبه به قصد قربت ما در اونجا نماز بخونیم که یکی دیگه اذیت نشه  . ما باید ببینیم اون کاری که انجام میدیم اصلا برای چی هست؟ تا به چیزهایی که رسیدن به اون رو آسون میکنه به کمک بگیریم . مشکل اینکه بعضی وقتها تامل و تعمقی در کارها نداریم و فقط طبق عادت و ذهنیت قبلی اون کارو میکنیم .

یه استاد اخلاق داشتیم که میگفت : ما از رعایت آداب به قصد قربت زود تر به مقصد میرسیم تا خود اون عمل .ما همیشه فکر میکنیم که کارهایی که قصد انجامشون رو داریم مارو به مقصد میرسونن ولی حقیقت چیز دیگریست . یه فرجه هایی خدا قرار داده که اگر از اونا استفاده نکنیم هیچ عملی مارو به مقصد نمیرسونه . و باز همون استاد اخلاقمون میگفت : اگر کسی در دورو برتون هست که وضع مالیش زیاد خوب نیست و کمکی از دستتون بر نمیاد حداقل به خونه اش برید و به وسیله زندگی اون به خدا تقرب بجویید و این که از چیه زندگی اون میشه به خدا تقرب جست به هنر شما بر میگرده که سادگیش را ببینید خلوتی اش را مادی نبودن را و برای خلوتی که در آنجا هست مسلما پای بنده های خدا کوتاه شده و اتصالی در آنجا به خدا هست که در جای دیگر نیست .و کیست که استفاده کند ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/03/22ساعت 5:8  توسط حم زه  |