چه شد که شهرمان به 58 شهیدش قناعت کرد؟
اگر تمدن غرب ما را رو به انحراف میخواند نیامده است تنها با چماق این کار را بکند . که آنها ثابت کرده اند که در جبهه نظامی همیشه شکست خورده اند . آنچه باعث پیروزیشان میشود تحریک کشش های درونی ماست که بصورت نرم اتفاق میافتد . یعنی چیزهایی که مرز ندارند و ممکن است در درون هر کس فعال شود .

آنها چیزهایی را به ما میدهند که خنثی و یا حتی خوب به نظر میرسد ولی در بطنش چیزی است مانند اسب تروا که بر ما شبیخون میزند . علم یکی از همان چیزهاست . همراه علم و ابزار بسته های فرهنگی است که ما را و دین ما را به یغما میبرد و تنها راهش مبارزه است از طریق تولید علم بومی .

و علم بومی یعنی علمی که از فرهنگ خاصی بیرون زده باشد .

علم بومی یعنی علمی که بر خواسته از نیازهای توست بنابر جهان بینی ات .

و با من مگو که علم خنٍثی است : که اگر چه هست ولی فلسفه پشت ان را نمیتوان انکار کرد و نا دیده انگاشت . 

مثال : شما اگر در یک گروه وایبر عضو باشید با تعداد بیست نفر و مدیریت با یک فرد باشد . و گروه های دیگری با همین افراد داشته باشیم ولی با مدیریت افراد دیگر  رویکرد گروه مسلما متفاوت است اگر چه همان افراد یکسان باشند ولی خروجی متفاوت است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/29ساعت 23:12  توسط حم زه  | 

گریه بچه این شبها باعث شده توفیق اجباری داشته باشم برای کتاب خوندن .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/06/23ساعت 3:12  توسط حم زه  | 

بنابر درخواست دوست عزیز و گرامی ام مطلب رو مینویسم...

قوای طبیعی که در سرشت انسان وجود دارد به صورت ذاتی میل به شعله ور شدن دارد .اینگونه به نظر میرسد که قوای واهمه و مخیله و عاقله و غضبيه و شهويه هر کدام سعی دارند تا خود را بر مملکت وجود انسان حاکم سازند . این قوا برای ادامه حیات انسان واجب و ضروری هستند . انسانی موفق است که این قوا را در نسبت با هم در متعادل نگه دارد . یعنی اگر میخواهد قوایی از دیگری پیشی بگیرد جلوی زیاده شدن او را بگیرد  و اگر رو به خاموشی میخواهد بگذارد باید او را روشن نگه دارد و رشد بدهد در نسبتی هماهنگ با دیگر قوا .

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/03ساعت 6:54  توسط حم زه  | 

رو به آیینه بایست ...

به خودت نگاه کن  ... خاطرات سالهای گذشته را در چین و چروک پیشانیت جستجو کن ...

ببین تار به تار موهای سیاهت را چگونه و به پای کی و یا حتی چی ، سفید کردی ؟!

موهای سفید شقیقه ات بهت می آید ، ولی آیا واقعا این زیبایی ارزشش را داشت ؟

ما در پای آیینه میبینم چی را با چی معامله کردیم . چه بیع نا پایا پایی..

قلبت ، آن خانه سپید امانت خدا را به که سپردی ؟ !

می دانستی قلب را میشود در پای اینه دید!

وجه قلب را میشود از  مجموع حرکت طبیعی ظاهر اندام ظاهری دید . اگر بو علی درونت را نکشته باشی...

و حتی میتوانم ادعا کنم اگر شیخ الرییس درونت زنده باشد میتوانی در خشت خام ببینی آنچه را جوان در ایینه نمیتواند ببیند . ما خیلی فهمیده شده ایم  اما چرا اینقدر دیر ؟

 از آیینه رو بر گردان به آینه دستانت نگاه کن چرا دستهایت پینه بسته این همه زحمت بی ثمر چرا ؟

خدایا من جوابی برای خودم ندارم ....

ادامه دارد ....

 

پی نوشت ______________________________________________________________________

وقتی نامه های گذشته را برای توضیح به خودت مرور میکنه باید منتظر عواقبش هم باشی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 11:43  توسط حم زه  |