چه شد که شهرمان به 58 شهیدش قناعت کرد؟
انسانها اغلب دچار حجابهای خود ساخته اند و آن حجابها باعث میشود که بسیاری از مسائل در نظرشان معمولی جلوه کند و براحتی از کنارش بگذرند بدون این که بدانند چیز هایی که هر روز میبینند با روز قبل بسیار متفاوت است .

یکی از آن حجابها حجابیست که مولوی اینگونه بیان میکند :

هرکسی از ظن خود شد یار من   از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست   لیک چشم و گوش را آن نور نیست

به نظر شما چرا آن اشخاص مورد نظر مولوی طبق گمان خودشان مسئله را برداشت و ادراک میکنند نه طبق واقعیتی که حقیقتا اتفاق افتاده است .تعریفش این است که انسان مسائل را جوری میبند که دوست دارد ببیند .

یک دلیلیش این است که این حالت زمانی پیش می آید که شخص با تکرار تجربه ها ،یک قانون نا نوشته را در ذهن خود میپذیرد . پس اگر بخواهی چیزی را و یا واقعیتی را به او بنمایانی ابتدائا اصرار بر آن دارد که آن را همانجور که قبلا تجربه کرده بپذیرد چون ادراکش برایش آسان تر است .

دلیل بعدیکه بسیار مهم است و ریشه اصلی است مسئله  نیاز خود شخص  است ، نفسانیاتی در وجود انسان هست که در ادراک شخص تاثیر گذار است . مهمترین مسئله ای که از شناخت ما از عالم جلوگیری میکند چیرگی نفسانیات است بر مملکت بدن و به تبع آن روح آن نفسانیات است که از شکل گیری استغنای درونی انسان ممانعت میکند . نفس به وسیله نیاز حکومت میکند  و اگر ما بخواهیم  از حکومت حجاب ساز او جلو گیری کنیم باید پیشتر چیزهای که به عنوان نیاز قبول کرده را عوض کنیم و برای نیاز چیزهای دیگری تعریف کنیم که اصالت با آنها است . در حقیقت استغنا یعنی دریدن پرده های حجاب و استغنا در نیاز به چیزهای حقیقی بوجود می آید .

پس استغنا =نیاز ؛ خوف =رجا ، جمالیت =جلالیت

در حقیقت وقتی حجاب رفع شد پارادوکسهای ظاهری  از میان میروند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/12/04ساعت 16:20  توسط حم زه  |