چه شد که شهرمان به 58 شهیدش قناعت کرد؟
بنابر درخواست دوست عزیز و گرامی ام مطلب رو مینویسم...

قوای طبیعی که در سرشت انسان وجود دارد به صورت ذاتی میل به شعله ور شدن دارد .اینگونه به نظر میرسد که قوای واهمه و مخیله و عاقله و غضبيه و شهويه هر کدام سعی دارند تا خود را بر مملکت وجود انسان حاکم سازند . این قوا برای ادامه حیات انسان واجب و ضروری هستند . انسانی موفق است که این قوا را در نسبت با هم در متعادل نگه دارد . یعنی اگر میخواهد قوایی از دیگری پیشی بگیرد جلوی زیاده شدن او را بگیرد  و اگر رو به خاموشی میخواهد بگذارد باید او را روشن نگه دارد و رشد بدهد در نسبتی هماهنگ با دیگر قوا .

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/03ساعت 6:54  توسط حم زه  | 

رو به آیینه بایست ...

به خودت نگاه کن  ... خاطرات سالهای گذشته را در چین و چروک پیشانیت جستجو کن ...

ببین تار به تار موهای سیاهت را چگونه و به پای کی و یا حتی چی ، سفید کردی ؟!

موهای سفید شقیقه ات بهت می آید ، ولی آیا واقعا این زیبایی ارزشش را داشت ؟

ما در پای آیینه میبینم چی را با چی معامله کردیم . چه بیع نا پایا پایی..

قلبت ، آن خانه سپید امانت خدا را به که سپردی ؟ !

می دانستی قلب را میشود در پای اینه دید!

وجه قلب را میشود از  مجموع حرکت طبیعی ظاهر اندام ظاهری دید . اگر بو علی درونت را نکشته باشی...

و حتی میتوانم ادعا کنم اگر شیخ الرییس درونت زنده باشد میتوانی در خشت خام ببینی آنچه را جوان در ایینه نمیتواند ببیند . ما خیلی فهمیده شده ایم  اما چرا اینقدر دیر ؟

 از آیینه رو بر گردان به آینه دستانت نگاه کن چرا دستهایت پینه بسته این همه زحمت بی ثمر چرا ؟

خدایا من جوابی برای خودم ندارم ....

ادامه دارد ....

 

پی نوشت ______________________________________________________________________

وقتی نامه های گذشته را برای توضیح به خودت مرور میکنه باید منتظر عواقبش هم باشی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 11:43  توسط حم زه  | 

پاک و بدون گناه زندگی کردن نکته دارد و آن اینست که هیچگاه خودت را نبینی و خدا را موثر در این توفیق بدانی یعنی فکر نکنی این تو هستی که گناه نمیکنی بلکه خدا با اینکه من لیاقت نداشته ام به من فرصت داده تا خوب باشم . و بدان هر زمانی که پای << من>> وسط می اید کاخی که ساخته ایم از پاک بودن ،رو به ویرانی میگذارد.

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/11ساعت 5:2  توسط حم زه  | 

شاید کسایی توی زندگی ما بودن که باعث تغییر مسیر زندگی ما از بد به خوب شدن . و اون حرفشون باعث ارادت خاصی از طرف ما به اونا بشه .

بعد از چند وقت که بیخبر باشیم از اونا مثلا چند سال وقتی باهاشون بر خرود میکنیم میبنیم که چقدر شبیه چیزی شدن که ما رو از اون دور میکردن و این خیلی سخته هضمش برای آدم . میبنی که هیچ کس در امان نیست از آزمایش و اینکه خدایا پس اون حرفایی که به ما میگفت سر انجامش چیه ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/04/26ساعت 17:34  توسط حم زه  |